بگوید ,دردهای ,دردها سراغت

از نوجوانی به خودم قبولاندم باید بین سرپابودن و نبودنت یکی را انتخاب کنی و سرپابودنت به قیمت دردهای گاه و بیگاهت خواهد شد و خاطرات تلخی که گاهی یادت می آید و زود تلاش میکنی فراموششان کنی۰حالا دقیقا وسطه دردهای چندروزه ی کمرم هستم و نه میتوانم مثله آدم بخندم نه بخوابم نه بشینم نه درست نفس بکشم نه عطسه کنم ۰با این حال اینکه هی برای پزشکم خودم را لوس کنم و از دردهای چندین ساله ام بگویم و او هم با جدیت بگوید طبیعی است و از حال خوبم خوشحال شود و با آن همه عظمت بهترین بودن سر شوخی را باز کند و سه تایی با مادرجان صدای خنده هایمان مطب را پر کند و سه تایمان بدانیم چه روزهای سخت و دردناکی را تاب آوردیم تا امروز بخندیم و من هی دلم بخواهد دکترم بگوید بیا این قرص را بخور ولی دیگر این دردها سراغت نمی آید ولی او هی بگوید همین است و تو دیگر یک آدم عادی هستی ولی اگر کاری کردی که دردها سراغت آمد آن را انجام نده و من فکر کنم مگر میشود درس نخواند کوله پشتی نینداخت و توی هوای سرد سردم نشود بیرون نروم و خریدهای سنگین را از مادرجان نگیرم و بچه های ناز فسقلی را بغل نکنم ؟مگر میشود؟

منبع اصلی مطلب : بوبک
برچسب ها : بگوید ,دردهای ,دردها سراغت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : و تیر میکشد